کلبه تنهایی

به نام آن که اشک را سردار عشق آفرید

سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

رفت و آمد

یا

آمد‌ و رفت؟

آدمها می‌روند که برگردند

یا می‌آیند که بروند ؟

+نوشته شده در جمعه 30 دی ماه سال 1390ساعت2:54 PMتوسط آیدا | نظرات (1)

نظرات (1)

صبر کردن گاهی معجزه میکند تنهایی هایتان را پیش ‌فروش نکنید فصل ‌اش که برسد به قیمت میخرند

+نوشته شده در جمعه 16 دی ماه سال 1390ساعت09:51 AMتوسط آیدا | نظرات (0)

نظرات (0)

 برای خودت زندگی کن، کسی‌ که ترا دوست داشته باشد، با تو میماند، .. برای داشتنت می‌جنگد... اما اگر دوست نداشته باشد، به هر بهانه‌‌یی میرود


+نوشته شده در سه شنبه 13 دی ماه سال 1390ساعت7:58 PMتوسط آیدا | نظرات (1)

نظرات (1)

یلداتون مبارک!

 

★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★ 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .

... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•


من بلندای شب یلدا را
تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟

غم آن شب که شب یلدا بود



+نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390ساعت12:52 PMتوسط آیدا | نظرات (0)

نظرات (0)

 
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکنه
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه اومدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو! 
دکترعلی شریعتی

+نوشته شده در سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390ساعت11:29 AMتوسط آیدا | نظرات (0)

نظرات (0)

 


 

زیباترین قسم سهراب:

  

نه تو می مانی و نه اندوه

  

و نه هیچیک

  

 از مردم این آبادی...

 

به حباب نگران لب

  

 یک رود قسم،...

 

 و به کوتاهی آن لحظه

  

شادی که گذشت،

 

غصه هم می گذرد،

  

آنچنانی که فقط خاطره ای

  

خواهد ماند...

  

لحظه ها عریانند.

  

به تن لحظه خود، جامه

  

اندوه مپوشان هرگز

+نوشته شده در یکشنبه 27 آذر ماه سال 1390ساعت1:48 PMتوسط آیدا | نظرات (2)

نظرات (2)

 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
 
 
 
سهراب سپهری

+نوشته شده در شنبه 26 آذر ماه سال 1390ساعت09:48 AMتوسط آیدا | نظرات (0)

نظرات (0)

"آرامش" یعنی تو زندگیت به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نباشی، اینطوری

دیگه نه حسرت به دست اوردنشو میخوری نه غصه از دست دادنشو....



چقدر عجیب است دریا...همین که غرقش می شوی،پس می زند تو را ...



ما نخواستن ها را ...
به حساب قسمت...
و نکردن ها را به حساب تقدیر...
... میگذاریم!

باشد که شاید وجدانمان آسوده باشد...!




+نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر ماه سال 1390ساعت6:21 PMتوسط آیدا | نظرات (2)

نظرات (2)

You held my Hand and walked me home, I know
Why you gave me that Kiss
It was something like this and made me go, oh, oh
You wiped my tears, got rid of all my fears
Why did you have to go?
Guess it wasn’t enough to take up some of my love
Guys are hard to trust
Did I not I tell you that I''m not like that girl
The one who gives it all away, yeah, oh
Don''t think that you''re charm
And the fact that your arm is now around my neck
Will get you in my pants, I''ll have to kick your ***
And make you never forget!
I''m gonna ask you to stop, thought I liked you a lot
But I''m really upset
Get out of my head, get out of my Bed
Yeah, that’s what I said
This guilt trip that you put me on
Won''t mess me up, I''ve done no wrong
Any thoughts of you and me have gone away, yeah
Did you think that I was gonna give it up to you, this time??
Did you think that it was something I was gonna do and cry??
Don’t try to tell me what to do, don’t try to tell me what to say
You''re better off that way
I''m better off alone anyway…

+نوشته شده در دوشنبه 21 آذر ماه سال 1390ساعت6:43 PMتوسط آیدا | نظرات (1)

نظرات (1)

در ذهن زنانه ی من ...

مرد یعنی تکیه گاهی امن ...

یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن .....

بدون اندکی شرم!

در ذهن زنانه ی من ...

مرد یعنی کوه بودن .. پر از سخاوت .. پر از حیای مردانه...

در کنار این ابهت .. لوس شدنهای کودکانه!!!

در ذهن زنانه ی خوشبین من

مرد یعنی دوست میدارمت .. تو هر لحظه با منی!

تو مردی ..

من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام!

با تمام احساسهای ظریفم به بودنت ...

کافیست دست رد بزنی!

میروم پی زندگی ام ... برای آرامشت

تا بدانی چقدر محترمست این آسایشت!

+نوشته شده در شنبه 12 آذر ماه سال 1390ساعت12:30 PMتوسط آیدا | نظرات (2)

نظرات (2)